۰

همه‌چیات

لیموناد حضرت

شهریور ۱۷, ۱۴۰۰ در ۰۲:۲۴ توسط

کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-لیموناد حضرت

در آخرین کشیک ماه محرّم، کرونا پاس‌هایمان را یک بار دیگر سه‌ساعته کرده بود: به‌جای دوازده ساعت، فقط سه ساعت به خدمت بایستیم و از همان‌جا برگردیم خانه، بی‌ناهار. البته من جزو گروهی بودم که همچنان دوازده‌ساعته کشیک می‌آمدند.

پاس اول، ساعت یازده تا دوی بعدازظهر، جلوی مهمان‌سرا بودم. هوای نیمۀ شهریور به تیر و مرداد می‌مانست. حتی شربت آبلیموی دوستان مهمان‌سرا و پنکۀ آب‌پاش هم نتوانست چنان گرمایی را برایم تاب‌پذیر کند. گرمازده و گرسنه به آسایشگاه رسیدم و نشستم سر سفره. ساعت سه باید دوباره سر پاس می‌بودم. حضرت، چلومرغ مرحمت فرموده بودند که من باش میانه‌ای ندارم! با بی‌میلی شروع کردم به خوردن. غذا گویا سر دلم گیر می‌کرد؛ از آن حالت‌هایی که معده‌ات نوشابه‌لازم می‌شود تا غذا را به‌قول ما مشهدی‌ها، «بُبُرّه بره»! توی دلم گفتم کاش پاس بعدی‌ام جایی باشد که بتوانم نوشابه بخورم! در دلم به آرزوی خودم می‌خندیدم! خدمت‌گاهی را تصور می‌کردم که میزی دارد و سوروساتی برقرار است!

پاس دومم را به نام باب‌الجواد(ع) سکه زدند. گرمازده و مرغ‌زده، خودم را کنار یکی از آن غرفه‌ها یافتم که موقتاً برای خادمان سلامت برپا کرده‌اند: برای توزیع مواد ضدعفونی و ماسک و زیارت‌نامه. هنوز چند دقیقه‌ای نگذشته بود که خادم سلامت سراغم آمد:

ـ من می‌خواهم بروم بطری‌ام را پرآب کنم. شما هم آب میل داری برایت بیاورم؟
ـ زحمتتان می‌شود حاج‌آفا.
ـ خواهش می‌کنم. پس چند لحظه هوای این غرفۀ ما را داشته باش.
ـ شما بفرمایید. خیالتان راحت.

حاج‌آقا چندقدمی دور شده بود که دو تا از هم‌کشیک‌هاش سر رسیدند:

ـ کجا رفت؟!
ـ رفتند آب بیاورند.
ـ ای بابا! ما برایش آب آورده بودیم!
ـ خب حالا بدهید به جانشینش!
ـ این‌هم حرفی است!

لیوان را که داشتند پر می‌کردند، چشمم به مایع لیمویی‌رنگی افتاد. ته دلم خوشحال شدم که شربت آبلیمویی دیگر در راه است! اولین جرعه را که خوردم، دیدم ترش است! حاجت نوشابه‌ای‌ام برآورده شده بود! سر پاس داشتم لیموناد حضرت نوش جان می‌کردم!

۱۲ شهریور ۱۴۰۰

Print Friendly, PDF & Email

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید