۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-کالباس

کالباس

       همه‌چیات      ۳۱ تیر, ۱۴۰۰

ظهر عرفه، پیش از روانه‌شدن به کشیک فوق‌العاده، رفتم سر یخچال تا خوردنی‌ای گیر بیاورم و ته‌بندی کنم. ظرف گوجه و خیارشور از آن گوشه به‌م چشمک زد. آه از نهاد برآوردم و گفتم: «فقط جای کالباسش خالی است!» بعد…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-قدّیسین

قدّیسین

       همه‌چیات      ۳۱ تیر, ۱۴۰۰

نماز جماعت دارالمرحمه تمام شده بود. پای پله‌برقی ایستاده بودم تا خروج خواهران زائر را سامان دهم. خانم زائری وسط پله‌برقی رو به من کرد و گفت: – مسئول این قسمت شمایید؟ – بله، تا حدودی. – خب در حریم…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-تربت

تربت

       همه‌چیات      ۳۰ تیر, ۱۴۰۰

نماز جماعت دارالمرحمه تمام شده بود. پای پله‌برقی ایستاده بودم تا خروج خواهران زائر را سامان دهم. خانمی عراقی سراغم آمد، با یکی از مُهرهای سنگی دوران پساکرونا در دست. ازم پرسید اجازه دارد برای تبرک ببردش‌. گفتم این‌ها وقف…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-دست

دست

       اشکیات      ۱۳ تیر, ۱۴۰۰

دخترک چهارپنج‌ساله داشت دست در دست پدر، از باب‌الکاظم(ع) وارد حرم می‌شد. شکلاتی پیشکشش کردم. دستش را از دست پدر کشید و شکلات را گرفت. نگاهم بی‌هوا افتاد به دست دیگرش که فقط تا مچ قد کشیده بود!ا امام‌رضاجان! شما…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-شخصیت

شخصیت

       همه‌چیات      ۱ تیر, ۱۴۰۰

بعد از پاس، با هم‌کشیکم رفتیم بازار تا برای پاس بعد، شکلات جیب‌هایم را شارژ کنم. مشکل‌پسندانه از یک مغازه بیرون آمدم و شروع کردم به وررفتن با شکلات‌های مغازۀ بعدی. دوستم پرسید: «چه‌جور شکلاتی می‌خواهی؟» گفتم: «برند خاصی مدنظرم…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-شکلات‌نوشی

شکلات‌نوشی

       همه‌چیات      ۱ تیر, ۱۴۰۰

در گرمای ظهر تابستان، پای ایوان نقاره‌خانه به خدمت ایستاده بودم. خانمی از اهالی استهبان فارس سراغم آمد و با اصرار، تقاضای غذای حضرت کرد. به‌ش قول دادم که غذای آن روزم را تقدیمش کنم. دو ساعت بعد، دوباره به…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-خرس گریزلی

خرس گریزلی!

       همه‌چیات      ۱ تیر, ۱۴۰۰

پاس‌بخش از اول بست شیخ طوسی می‌آمد و با مسئولِ پشت بی‌سیم چانه می‌زد. جلوی کتابخانه که به‌م رسید، نگاهش مثل همیشه نبود. با شک نگاهم می‌کرد. لابد مشکوک می‌زدم! خوب که در چهره‌ام دقیق شد، با خیال راحت اعلام…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-بیلچه

بیلچه

       همه‌چیات      ۱ تیر, ۱۴۰۰

در بست شیخ بهایی، کفشداری ۱۳، به خدمت ایستاده بودم. پیرمردی مشهدی از زیارت فارغ شده بود و می‌خواست به خانه برود. چند کلمه‌ای هم‌کلام شدیم که تا رسیدن صندلی چرخدار، حوصله‌اش سر نرود. چند دقیقه‌ای گذشت و از ویلچر…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-اسپند

اسپند

       همه‌چیات      ۱ تیر, ۱۴۰۰

در صحن انقلاب، کیفم را به زائر شام‌نخوردۀ حضرت دادم تا زیر چادرش ببرد و غذای حضرت را طوری بردارد که آه حسرت دیگر زائران را بر نخیزاند. دست‌های جستجوگرش به بطری کوچکی پر از اسپند خورد. گفتم: «از آن…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-غزل

غزل

       شکلاتیات      ۳ خرداد, ۱۴۰۰

مهدی جهاندار، شاعر اصفهانی، در غزل‌ترانه‌ای رضوی به‌طنز گفته بود: یا امام‌رضا! به خادمت بگو چرا فقط شکلاتاشُ به بچه‌های کاروون می‌ده؟! به‌ش پیام دادم که ما به آدم‌بزرگ‌ها هم شکلات می‌دهیم! چند خاطرۀ خادمانۀ شکلاتی هم برایش فرستادم و…… بیشتر »