۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-سبک‌بار

سبک‌بار

       همه‌چیات      ۱۷ آبان, ۱۳۹۸

کوله و کیف و کت در دست، از قطار مشهدتهران پیاده شدم تا سوار مترو شوم. هنوز نمی‌دانستم که قطار سرنوشت، من را در کدام ایستگاه پیاده خواهد کرد: روزی‌ام در همان مشهد خودمان، سعادت‌آباد واقعی، مقدر شده یا در…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-بلبل

بلبل

       همه‌چیات      ۱۲ آبان, ۱۳۹۸

ـ بلبل! بیا بالا، در را هم ببند! هم‌کشیکم از بالای پله‌برقی رواق دارالمرحمه صدایم می‌زد. رواق در آن عصر اوایل ربیع تعطیل شده بود. بالا رفتم و درِ رواق را بستم. خادم کفش‌خانه (کفشداری‌های کلیددار) با لبخند به‌سراغم آمد:…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-رسا

رسا

       همه‌چیات      ۱۴ مهر, ۱۳۹۸

نیمروزی گرم، در کفشداری سیزده ایستاده بودم به خدمت. زائری میان‌سال ازم سؤالی پرسید. داشتم جواب می‌دادم که نگاهش رفت به‌سمت نام‌نوشتۀ روی لباسم. ـ شما اهل مِهنه‌اید؟ همان مهنۀ مَه‌وِلات؟ ـ بله. ـ کسی به اسم «رسا» می‌شناسید در…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-شکلات مهر

شکلات مهر

       همه‌چیات      ۱ مهر, ۱۳۹۸

پزشک آزمایشگاه، پسرخالۀ مامان، شب قبل سفارشم را کرده بود. کارمند آزمایشگاه داشت از نام‌ونشانم می‌پرسید: ـ اسم کوچیکتون؟ ـ احمد. ـ سن؟ ـ چهل‌ودو. (یادم آمد که روز تولدم است.) همین امروز وارد چهل‌وسه شدم. ـ ئِه! تولدتون مبارک!…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-همه سیراب

همه سیراب

       اشکیات      ۱۷ شهریور, ۱۳۹۸

باغ رضوان در عصر نوزدهم ماه رمضان، همچنان پروانه‌باران بود. در آن ساعت‌های پایانی کشیک، اثر پروانه‌ای هنوز باقی بود و با دلم بازی می‌کرد. دمی نشستم تا نفسی بگیرم. پروانه‌ها بازهم قاب چشمم را پر کردند. چند قدم آن‌سوتر،…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-نعمت

نعمت

       همه‌چیات      ۲۱ مرداد, ۱۳۹۸

کشیک فوق‌العادۀ عرفه به شب کشید. نمازم را خواندم و در صحن انقلاب نشستم به زمزمۀ دعای عرفه، این جمله خیلی با دلم بازی کرد: «وَنِعَمَکَ فَلا تَسلُبنی.» نعمت‌هایت را ازم نگیر؛ نعمت امام‌رضا(ع) را. ۲۰ مرداد ۱۳۹۸ • کبوتر…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-امامم

امامم!

       همه‌چیات      ۴ مرداد, ۱۳۹۸

پیرزن عراقی را در بست شیخ طوسی دیدم. گم شده بود و هیچ نشانی هم نداشت. نه اسم خیابان را می‌دانست، نه نام‌ونشان هتل یادش بود و نه اسم صحنی به خاطرش می‌آمد. فقط می‌گفت جایی که وارد شده، آبخوری…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-عدل

عدل!

       شکلاتیات      ۳۰ تیر, ۱۳۹۸

خدایا! با ما بر اساس فضل سهل‌گیرت رفتار کن، نه عدل سخت‌گیرت! ******** روبه‌روی ورودیِ صحن کوثر داشتم شکلات‌ها را در جیبم جاسازی می‌کردم. فروشندۀ دکۀ نان‌رضوی چند شکلات دیگر هم به دستم داد: «بفرمایید. این هم برای تخفیفش.» کلی…… بیشتر »

۰
کبوتر حرم-خاطرات خدمت در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-دست‌بوس

دست‌بوس!

       همه‌چیات      ۲۳ تیر, ۱۳۹۸

از پابوس تا دست‌بوس راه درازی نیست! ******** عصر یکی از روزهای تابستان، مادری پیر را در صحن جامع سوار ویلچر کرده بودم. معمولاً در مسیر چرخ‌رانی، با زائران حرف می‌زدم یا برایشان دعایی یا مدحی می‌خواندم تا حوصله‌شان سر…… بیشتر »