۰

همه‌چیات

امامم!

مرداد ۴, ۱۳۹۸ در ۱۸:۰۷ توسط

کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-امامم

پیرزن عراقی را در بست شیخ طوسی دیدم. گم شده بود و هیچ نشانی هم نداشت. نه اسم خیابان را می‌دانست، نه نام‌ونشان هتل یادش بود و نه اسم صحنی به خاطرش می‌آمد. فقط می‌گفت جایی که وارد شده، آبخوری داشته. گفتم شاید منظورش سقاخانه است. بردمش صحن انقلاب. بازهم مسیرش را به یاد نیاورد. نگران بود و اشک‌ریزان، امامش را صدا می‌زد: «امامی! امامی!» (امامم! امامم!)

با خودم گفتم: «ما هم سال‌هاست گم شده‌ایم. کاش با همین نگرانی و گریانی، اماممان را صدا می‌زدیم: امامم! امامم!»

Print Friendly, PDF & Email

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید