۴

همه‌چیات

پرحرفی

اردیبهشت ۷, ۱۳۹۵ در ۱۹:۲۹ توسط

پرحرفی

پایم که به ایوان غربی صحن جامع رسید، چشمم به سکویی سنگی افتاد که آن گوشۀ ایوان برای استراحت گذاشته‌اند. خوش‌حال شدم که اگر پا و کمرم یاری نکرد، می‌توانم بنشینم و نفسی چاق کنم.

چند دقیقه‌ای نگذشته بود که دیدم آقای جوانی رویش نشسته است. با لبخند به‌طرفش رفتم و شکلات تعارفش کردم:

ـ آقا بفرمایید.

ـ قند دارم.

ـ خب نگفتم بخور که!

زد زیر خنده. منتظر بود که ساعت شش بعدازظهر، کشیک خانمش در «کبوترانه» تمام شود و مثل دو کبوتر عاشق بروند خانه‌شان.

ـ پس شما هم مثل ما علاف اهل‌بیتی! می‌گن مداح اهل‌بیت؛ ما علاف اهل‌بیت هستیم!

دوباره زد زیر خنده و گرم صحبت شدیم. الکترونیک خوانده بود و سه سال دورۀ تعمیر تجهیزات پزشکی دیده بود. سه ماه هم در کشور کره دورۀ تکمیلی گذرانده بود و حالا مغازۀ فروش لباس بچه داشت! به همین بهانه، کل مشکلات اقتصادی و اجتماعی و فرهنگی و سیاسی مملکت را زیرورو کردیم. من هم صاحب‌نظر! چنان از اول تا آخر پاس، مخ طرف را تیلیت کرده بودم که پاس‌بخش هم فهمید و گفت: «باز تو گوش مفت گیر آوردی؟!»

به‌طرف آسایشگاه که می‌رفتم، سرم داشت سوت می‌کشید از این‌همه پرحرفی. به امام‌رضا علیه‌السلام گفتم: «سرم درد گرفت! از منبر بیاورم پایین دیگر!»

Print Friendly, PDF & Email
+

۴ مشت دون

  1. دلشکسته م

    on اردیبهشت ۹, ۱۳۹۵ - پاسخ دادن

    السلام علیک یا امام رضا
    درود بر شما مطالب و قلم تون اون اینقدر زیباست که بعضی پست ها رو چند بار میخونم. دلم بدجور هوای حرم کرده دلم برای دو رکعت نماز حاجت و شنیدن صدای نقاره تنگ شده دلم برای ساعتی کنار ضریح آقا ایستادن و درد دل گفتن تنگ شده خوشا به سعادتتون که هر لحظه اراده کنین میرین حرم. اگه خدا قسمت کنه و آقا اجازه بده منم آخر این ماه میام زیارت همش منتظرم زودتر آخر ماه برسه آخه مشکلاتم زیاده برا چاره جویی و گره گشایی میام زیارت آقا. دعا کنین قسمت بشه خیلی دلم گرفته. التماس دعا. اجرتون با امام رضا

    [پاسخ]

    احمد عبداله‌زاده مهنه پاسخ در تاريخ اردیبهشت ۹ام, ۱۳۹۵ ۰۰:۵۶:

    ان‌شاءالله آقا هرچه زودتر، زودتر از آخر ماه، اسباب زیارتتون رو فراهم کنه. بشتابید که هنوز حرم خلوته ها!

    [پاسخ]

پاسخ دهید