۰

همه‌چیات

امیکرون

اسفند ۱۰, ۱۴۰۰ در ۱۵:۳۸ توسط

کبوتر حرم-خاطرات خدمت افتخاری در حرم امام‌رضا علیه‌السلام-امیکرون

داوری‌مان در جایزۀ فارسینما (زبان فارسی در سینما) در چهلمین جشنوارۀ فیلم فجر داشت به آخر می‌رسید که سرفه و آب‌ریزش بینی شروع شد. سویۀ امیکرون فراگیر شده بود و نمی‌شد باش شوخی کرد. در خانۀ جشنواره هم بساط واکسن و تست کرونا برپا بود. پس از تماشای فیلم، راهیِ غرفۀ کرونا شدم و خودم را به دست آن تست تودماغیِ لعنتی سپردم. خوشبختانه امیکرون به درونم راه نیافته بود.

اما آب‌ریزش و سرفه دست از سرم برنداشتند. کمی سرگیجه هم اضافه شده بود. بیمارستان فیروزگر آن‌قدر بیمار بدحال‌تر داشت که من را نپذیرفت و راهنمایی‌ام کرد به درمانگاهی در میدان انقلاب. در شرح حالم به آقای دکتر گفتم که از مشهد آمده‌ام. بسی ذوق کرد و التماس‌دعا گفت: «خیلی دلمان تنگ شده. در این دو سال کرونا نتوانسته‌ایم بیاییم مشهد.»

ناگهان یک بسته نمک متبرک توی جیب کاپشنم شروع کرد به دست‌وپازدن. می‌خواست خودش را به آقای دکتر برساند و خاطره‌ای رقم بزند. رفت و این خاطره را رقم زد.

۲۳ بهمن ۱۴۰۰

Print Friendly, PDF & Email

برچسب‌ها, , , , , , , , , , , , , , , , , , , , , ,

پاسخ دهید